جناب آقای رئیس جمهور که پیشتر رابطه خود را با رهبر عزیز انقلاب، رابطه فرزندی و پدری توصیف کرده بود ، اخیراً و در آستانه سفر به نیویورک، در پاسخ به سؤال خبرنگار واشینگتن پست که آیا میان وی و رهبر انقلاب اختلاف نظری وجود دارد؟ چنین فرمایش کرده است :

- در دنیا نمی توان دو نفر را پیدا کرد که مانند یکدیگر فکر کنند اما در ایران قوانین بسیار شفاف بوده و حد و مرز ها در آن مشخص است و ما نیز طبق قانون عمل می کنیم. 

 

پ . ن : ولی من رئیس جمهوری می شناسم که اصلاً با رئیس دفترش هیچ اختلافی ندارد و تصادفاً حد مرزهایشان هم هیچ مشخص نیست و بر خلاف قانون معلوم نیست که کدامشان رئیس جمهور است و مثلاً حق عزل و نصب و تصمیمگیری دارد و کدامشان بر طبق قانون، رئیس دفتر .

کمی تا حدودی بی ربط : ایام عزت مستدام !

دوشنبه ٢۸ شهریور ۱۳٩٠ساعت ٩:٤٠ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()

دوشنبه ٢۱ شهریور ۱۳٩٠ساعت ۳:٤۳ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()

١- ننوشتن برای کسی که عادت به نوشتن دارد سخت است و سخت تر این  که در هنگامه ای در نوشتنت وقفه افتاده باشد که علامتهای سؤال، فراوانتر از پیش برای کسانی ایجاد شده باشد که تو را در همین حد محدود خانواده و پدر و مادر و برادر و خواهرها و مخاطبان وبلاگ کوچکت - درست یا غلط - به مرجعیت فکری انتخاب کرده باشند و پاسخ پرسشهای سختشان را از تو بخواهند.

٢- کامنت گذاشته اند که اگر باز هم در موقعیت انتخابات ٢٢ خرداد ٨٨ قرار بگیری ، باز هم به احمدی نژاد رأی می دهی؟ و بار کنایه و حتی استهزا در این سؤال که این چند روز، شفاهیش را هم بارها شنیده ام کم نبوده است . در پاسخ به آن کامنت نوشتم : بله ؛ قطعاً بله . اما ظاهراً این پاسخ مختصر چیزی نیست که خواننده یا شنونده ای را قانع کند .

٣- محمود احمدی نژاد حتماً یکی از اتفاقات مهم و سرنوشت ساز در تاریخ ایران و بخصوص انقلاب اسلامی است . به گونه ای که براحتی می توان مقطع حاکمیت یافتن او را به عنوان نقطه عطفی که ممیز قبل از آن و به احتمال قوی بعد از آن است تقسیم کرد . احمدی نژاد ریاست دورانی را دارد که وعده های محقق نشده رؤسای قبلی جمهور را عملی کرد ؛ آنها را که وعده داده بودند و نکرده بودند و خواسته بودند و نتوانسته بودند یا ترسیده بودند که انجامش دهند.

 هشت سال از تاریخ انقلاب از ۶٨ تا ٧۶ را سازندگی نامیدند اما سازندگی واقعی را در دوره ریاست جمهوری احمدی نژاد بخصوص در دوره اول مسئولیت وی مشاهده کردیم .

 هشت سال از تاریخ انقلاب از ٧۶ تا ٨۴ را دوره آزادیهای سیاسی و اجتماعی نامیدند ولی به رغم شعارهای داده شده در این سالها و عملهای نشده ، سالهای ریاست محمود احمدی نژاد نشان داد که میزان تعطیلی مطبوعات و توقیف کتابها بسیار کمتر از دوره محمد خاتمی بوده است و تعداد روزنامه های منتشره به چندین برابر قبل افزایش پیدا کرد آن هم در شرایطی که تعداد مطبوعاتی که حامی دولت بودند به زحمت به تعداد دو دست می رسید .

 

دوره حاکمیت احمدی نژاد با شعار  راهبردی "می شود - می توانیم" ، دوره پایان تحقیرهای طولانی در عرصه سیاست بین الملل بود . در این دوره با قدرت و صلابت از حقوق ملت ایران در عرصه فناوری هسته ای دفاع شد و حقارتهای تأسف بار دوران خاتمی در حلقه به گوشی و فرمان پذیری از دستورات و تحکمهای قدرتهای بزرگ و کوچک خارجی پایان یافت و پیروزی ملت ایران در این عرصه مهم بحق بزرگتر و پر فایده تر از نهضت ملی شدن نفت به رهبری دکتر محمد مصدق بروز و ظهور یافت .

مدیریت سریع و بموقع در سهمیه بندی کردن سوخت و مهمتر و عظیمتر از آن اجرای طرح تاریخی هدفمندی یارانه ها از کارهایی بود که هیچ رئیس جمهوری حتی به اجرای آن هم نتوانست فکر کند و افتخار آن به نام احمدی نژاد ثبت شد .

اینها و بسیاری نکات مهم و نقاط قوت دیگر از جمله سفرهای استانی ، توجه تاریخی به نقاط محروم و دوردست ایران ، کنار گذاشتن پایتخت محوری و نگاه فراگیر به کشور ، قاطعیت در اجرای قانون، مقابله با اشرافیگری و اشرافزادگان و آقا زادگان  و ...از مواردی است که اگر مرا باز هم به شش سال پیش برگردانند به دلیل آن ، باز هم در برگه رأیم نام "دکتر محمود احمدی نژاد" را خواهم نوشت و به این نوشته افتخار خواهم کرد و به این نگاه نخواهم کرد که احمدی نژاد سالهای بعد ممکن است چه بلایی سرش بیاید .

۴- بله . به سر احمدی نژاد بلاهایی آمده است . دوره دوم ریاست جمهوری او با دوره اول او تفاوتهای خیره کننده ای دارد . این تفاوتها گاه تا حدی است که ما با دو شخص و دو شخصیت کاملاً متفاوت که تنها در نام و نام خانوادگی اشتراک دارند مواجهیم . به دلایلی از جمله آنچه رهبر عزیزم امروز در جمع فرمانده و اعضای نیروی انتظامی کشور فرمودند از تفصیل این بخش می گذرم اما حضور جمعی از افراد فاسد فکری و مالی و کسانی که در تصور خام خود می پندارند با توسل به شیوه های عوامگرایانه و غیر توحیدی می توانند رأی توده مردم موحد و ولایتمدار و باهوش کشورمان را بخرند ، در سایه رئیس جمهور خدوم و خوش سابقه ، و رجحان یافتن آنان بر مؤمنان دلسوز و ناصحان مشفق ، چیزی نیست که بتوان از آن بسادگی گذشت و برای احمدی نژاد عزیز احساس خطر  نکرد . این نکته ای است که توضیحات بیشتر و در وقت مناسبتری می طلبد.

      

۵- اگر بند چهارم ، واقعیتی باشد که بخواهیم بر اساس آن شیوه رفتار خودمان را با احمدی نژاد روزها - و یا ساعات - ِ آینده تنظیم کنیم به این پرسش پر بسامد این روزها می رسیم که با این احمدی نژاد چه باید کرد ؟

به نظر می رسد با توجه به سابقه درخشان خدمتگزاری دکتر از استانداری اردبیل گرفته تا شهرداری تهران و ریاست جمهوری ، همه ما اصولگرایان و حزب اللهی‌ها و نیروهای دلسوز موظفیم از این نیروی پر نفس ،  تا پایان دقیقه نود بلکه حتی تا حداکثر ِ وقت اضافه ای که قانون به ما اجازه می دهد حمایت کنیم مگر اینکه خود وی دوست داشته باشد علاوه بر کارت زرد ، چندین کارت قرمز هم از داور بگیرد و یا با تمارض از بازی خارج شود یا خدای نکرده آن را به هم بزند و سه هیچ ببازد ! مطمئناً دکتر باید این را خوب فهمیده باشد که تمام کسانی که در این بازی برای او سوت و کف زده اند و می زنند بیش از او دلبسته داور مسابقه اند که با مهارت مثال زدنی ، پیشتر و در بازیهای قبلی ، غلطهای زیادی ِ رقبای متقلب او را گرفته است و به همین دلیل در دل مردم جا کرده است و اگر بخواهد با مظلوم نمایی از مسابقه خارج شود ، کسی برای او تره هم خرد نخواهد کرد و همگان به نفع داور شعار خواهند داد . دکتر ِ قصه ما اگر کمی به حافظه اش مراجعه کند دلایل و مصادیق زیادی برای این موضوع پیدا خواهد کرد! یک مورد آن تظاهرات تاریخی و بی نظیر نه دی ٨٨ است که در آن ، هیچ کس عکسی از احمدی نژاد ِ محبوب هم در دست نداشت چه برسد به کسانی که مقابل نایب الامام ایستاده بودند .

۶- احمدی نژاد مرد زیرکی است و حتی اگر زیرک هم نبود و خدای نکرده حتی اگر به ولایت فقیه هم معتقد نبود و تنها می خواست به قانون اساسی هم عمل کند ( همان گونه که در اطاعت کردن دفعه پیشش از رهبر در معاون اول نکردن اسفندیار مشّایی نوشت که بر اساس اصل ۵٧ قانون اساسی از این امر اطاعت می کند ) ، می داند که حتی اگر به جای ٢۵ میلیون رأی ، ۴٠ میلیون رأی هم آورده بود ، این آرا بدون تنفیذ ولی فقیه و نایب امام زمان کوچکترین وجاهت قانونی نداشت و او رئیس جمهور نبود .

٧- دکتر عزیز ! احمدی نژاد خوش سابقه ! ما اگر به تو رأی دادیم ، اگر روزگاری به آیت الله منتظری عشق می ورزیدیم ، اگر حتی در سال ۵٧ به خیابانها ریختیم و برای نخست وزیری مهندس بازرگان شعار دادیم ، همه آن کارها را برای اطاعت از امر ولی فقیه و امام و رهبرمان انجام داده ایم نه برای شخص آنها . راستش را بخواهی شاید در مورد تو ، کمی - و فقط کمی - خودت را هم دخیل کرده بودیم اما همین جا در پیشگاه خداوند مهربان و آمرزنده از اینکه کاری را برای غیر او و بدون قصد قربت معنوی و با رسوبات شخصیت گرایی و نه حقگرایی و حق محوری انجام داده ایم خالصانه توبه می کنیم و از حالا به بعد ، از تو برای رضایت رهبری که حمایت از تو را به خاطر کارها و خدماتی که کردی و نه شخص خودت ، خواسته است حمایت می کنیم و این جمله تاریخی امام را آویزه چشم و گوشمان می کنیم و بر اساس آن عمل ، که :

- « من بارها اعلام کرده ام که با هیچ کس در هر مرتبه ای که باشد عقد اخوت نبسته ام. چهارچوب دوستی من در درستی راه هر فرد نهفته است» .

(صحیفه نور، ج٢١، ص١٠٨، ٢/١/١٣۶٨).

پس ما هم با احمدی نژاد و غیر احمدی نژاد هم در هر رده ای - چه رئیس مجلس باشد چه رئیس قوه قضاییه ، چه نماینده مجلس باشد چه مرجع تقلید - عقد اخوت نبسته ایم و ملاک ما میزان حرکت بر محور ولی مطلقه فقیه و نایب امام زمان "عج" است و بس . و بعید می دانیم که احمدی نژاد عزیز ما ، آن سابقه درخشان و پر افتخار خود را در خدمت به ملت و اقدامات تاریخی،  با بازی غلط یا بازی نکردن خراب کند و خود را از چشم توده عظیم مردم - نه فقط در ایران که در جهان اسلام - بیندازد . دور و نابود باد چنین روزی .

               

پ . ن : می توانستم همچنان بهانه ای برای ننوشتن داشته باشم اما نمی خواستم به قول جلال ، مثل پیرزنها نجیب باشم آنجا که گفت : وقتی از جایت تکان نخوردی ، نجیب می مانی ؛ درست مثل پیرزنها ! گذشته از اینکه ننوشتن ، به هزار گونه تفسیر می شود که قطعاً نهصد و نود و نه تای آن غلط است . لطفاً روی آن نهصد و نود و نه تای دیگر خط بکشید .

مرتبط :

- من به این احمدی نژاد رأی ندادم ...

- حمایت از دولت ؛ مطلق یا مقید؟

* همین مطلب در بصیرت نیوز ، بولتن نیوز ، پارسا نیوز ، فاش نیوز ، خبرگزاری بین المللی آزاد نگار ، سایت رسمی عشرت شایق ، شهروند ، ...

یکشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ٩:٤۸ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()

اگر جملاتی که شیخ "یوسف صانعی" در سخنرانی منتشر شده اش گفته ، نه او ، که کسانی چون "محمد تقی مصباح یزدی" یا "احمد جنتی" یا نه ، یک پیشنماز ساده معمولی که تصادفا در انتخابات به "محمود احمدی نژاد" رای داده بوده ، در یک جلسه خیلی خیلی خصوصی به نزدیکترین کسانش و درباره یک شخص خیلی خیلی معمولی و گمنام  گفته بود و باز هم تصادفا فایل صوتی یا احتمالا تصویری آن منتشر شده بود (ببینید صورت مسئله را خیلی خیلی ساده و کوچک کرده ام )، رسانه های وابسته به اصلاح طلبان و سبزها چه در داخل و چه در خارج چه می کردند ، چه تظاهراتی در شهرها راه می انداختند و چه تجمعات و تحصنهایی در مقابل قوه قضاییه می کردند و چه نامه های سرگشاده ای خطاب به رئیس جدید قوه قضاییه می نوشتند ،شیخ مهدی کروبی چند تا نامه به اکبر هاشمی رفسنجانی می نوشت ، نمایندگان اقلیت مجلس چه مصاحبه هایی با بی بی سی فارسی و صدای آمریکا نمی کردند ، روز آنلاین و پیک نت چه ها نمی کردند ، نیک آهنگ چه کاریکاتورهایی نمی کشید و ...؟

  

حتی اگر فرصت و حال بیشتری برای فکر کردن و تامل داشتید ، پیشنهاد وقتگیرتری می کنم و آن اینکه :  توضیحات دفتر آقای صانعی را مبنی بر اینکه این لفظ "حرامزاده" مربوط به احمدی نژاد نیست و به ماجرایی بر می گردد که در اواسط سخنرانی به آن اشاره شده است بخوانید. خوب ، حالا بروید سخنرانی را کامل گوش کنید و ببینید این حرف چقدر درست است و بعد - نه برای جواب دادن فقط برای فکر کردن و تامل - ببینید : کسانی که فریادهای دروغگو - دروغگویشان گوش فلک را کر کرده بود ، دروغگویند یا مخاطبانشان ؟ یادتان بیاید سخنرانی احمدی نژاد را که چند نفری که ماشینها را آتش می زدند و بانکها را تخریب می کردند و ... را "خس و خاشاک" نامید و از فردا رهبران رسانه ای و جنگ روانی سبزها گفتندو نوشتندو القا کردند که احمدی نژاد تمام 13 میلیونی که به رقیبش رای داده اند را خس و خاشاک نامیده است  که کار به پخش دهها باره عین سخنرانی رئیس جمهور در صدا و سیما کشید تا مردم ببینند و بشنوند که دروغگو کیست !

من باز هم بالاتر را می گیرم و می گویم : منظور شیخ یوسف صانعی از " حرامزاده" نه احمدی نژاد بلکه کس دیگری است که در اواسط سخنرانیش داستانش را تعریف کرده ، سوال این است که آیا یک مرجع تقلید ، نه حتی یک روحانی ، نه حتی یک مومن و مسلمان ، نه نه حتی یک انسان از لحاظ اخلاقی مجاز است حتی به دشمن خونیش بدون آنکه سند و مدرکی داشته باشد ، لفظ "حرامزاده" را اطلاق کند ؟ واقعا تصور این موضوع را برای یک روحانی و کسی که سالها بود لقب "مرجع تقلید" را یدک می کشید ممکن و قابل تصور می دانید ؟

هم فایل صوتی و هم تصویری ِجملات "فقیه عالیقدر مرجع عظیم الشان جهان تشیع حضرت آیت الله العظمی شیخ یوسف صانعی" براحتی در اینترنت قابل دسترسی است . اما برای کسانی که عین جمله مربوط را نمی دانند می نویسم و از خداوند متعال و شخص آقای دکتر احمدی نژاد و همه مخاطبان وبلاگم آن هم در آستانه ماه مبارک رمضان پوزش می خواهم :

در مجلس در مقابل قرآن به خدا سوگند می خورند این هم کفّاره داره هم حنثش معصیت کبیرس. اون وقت چطور روز از نو روزی از نو؟ این از حرومزادگیشه دروغ می گه! والا امام زمان رو می بینه ." 

( بخش دوم این نقل قول را از آنجا که در متن کامل رجانیوز و فایل صوتی نبود ، حذف کردم . سخنان دوستان در این باره درست بود . با این حال ، قباحت بخش اول این حرف هنوز باقی است . حتی اگر اشاره سخنران به کس دیگری باشد و تمثیلی آورده باشد از آنجا که تمثیل برای همسان سازی است باز هم ضمیر مَثَل به رئیس جمهور بر می گردد و با هیچ توجیهی هم درست نمی شود.).

پ.ن١  : این نوشته من ، بیشتر از آنکه برای شنیدن جواب باشد ، برای کمی تامل و تفکر است و بس .

پ . ن ٢ : کسانی که می خواهند فحش بدهند و کامنتهای خود را به اسم و با زبان بچه مسلمانها و حزب اللهیها می نویسند یک مقدار ابتکار به خرج بدهند و از یک کامپیوتر و با یک آی پی واحد ، هم فحش ندهند و هم جواب بدهند !! این طوری خیلی تابلوست . حداقل فحش را از یک کامپیوتر بدهند و جوابش را شب از منزل با یک کامپیوتر دیگر . لازم است آی پی ها را با ذکر اسامی کسانی که کامنت گذاشته اند ذکر کنم ؟! ).

 

متن کامل سخنرانی شیخ یوسف صانعی را در اینجا بخوانید. 

در همین رابطه بخوانید:

١- سه خبر عجیب

٢- نگاهی به توضیحات دفتر صانعی درباره توهین به احمدی نژاد

٣- جهان نیوز : فیلم اهانت آیت الله صانعی به رئیس جمهور  

۴- یک دلیل ساده برای نقض مرجعیت صانعی

۵- شیخ یوسف صانعی ؛ امام جماعت مسجد ضرار  

۶- نامه ای از یک طلبه کوچک به شیخ برجسته !

٧-خس و خاشاک بدتر است یا حرامزاده ؟

٨- تهمت حرامزادگی و طرد ابدی

٩-وقتی شیخ یوسف صانعی "ادب مرد به ز دولت اوست" را تفسیر می کند ! 

 

چهارشنبه ٢۸ امرداد ۱۳۸۸ساعت ٧:٤٥ ‎ق.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()

اتفاقات دو هفته اخیر ، پس از صدور حکم آقا در برکناری اسفندیار مشایی از معاونت رئیس جمهوری ، تاخیر دکتر در اجرای فرمان آقا و ادبیاتی که در همین پاسخنامه به کار رفت ،  برکناری وزیرانی که به این تاخیر اعتراض کرده بودند ، دفاعیات دکتر در جمع مسئولان تشکلهای دانشجویی و اظهارات مشهد ، مواردی است که حتما در حافظه ها می ماند و دستمایه خوبی برای بحثها و جدلهای لازمی است که صورت گرفته و می گیرد.

من در اینجا قصد ندارم به این موضوع - که البته موضوعیتش را از دست نداده است - بپردازم ، اما فکر می کنم یاد آوری دو نکته در حاشیه این اتفاقات بد نباشد:

١- نقد و انتقادات گسترده بحق و ناحقی که در این زمینه صورت گرفت ، نشان داد که جریان "اصولگرایی" بخصوص در میان قشر دانشجو ، طلبه و جوان ، همچنان بیدار و هوشیار و سر زنده است و کسانی که فکر می کردند یا امید داشتند که مرگ جریان "اصولگرایی" را ببینند ،‌ آب در هاون کوفته اند .

٢- این جریان ( اصولگرایی )،  یک دستاورد بزرگ هم داشته است که هم تبیین و هم پاسداشت آن ضروری است و آن اینکه اصولگرایان ، حواسشان باشد که این جریان نه متکی به فرد است و نه اصولا می تواند متکی به فرد باشد . آنچه اصولگرایی را از دیگر جریانات سیاسی دهه اخیر متمایز می کند ، تاکید آن بر معیارها و ملاکهاست نه بر اشخاص و آدم ها .

همین الان ، کسانی که فکر می کردند احمدی نژاد ، رهبر یا سمبل اصولگرایی است باید دیدگاه خود را اصلاح کنند . احمدی نژاد یکی از کسانی است که در این جریان زلال ، خود را به آب زده است و با آن و معیارها و ملاکهای آن همراه شده است . بدیهی است احمدی نژاد تا زمانی که با لحاظ کردن معیارها و ملاکهای این جریان خود را منطبق نگه دارد ، در جان و دل همراهان آن قرار دارد وگرنه ، نه احمدی نژاد و نه هر کس دیگری نمی تواند سعادت همراه داشتن این عنوان پر افتخار را ادامه دهد .

شاید یاد آوری این نکته ، تکراری به نظر بیاید اما حتما مفید است که در ماجرای فتنه ای که در آن عده ای سر در گم شدند و از امام علی "ع" پرسیدند : این کسانی که تو با آنها می جنگی همسر و یاران نزدیک پیامبرند و  ما در تشخیص دچار مشکل شده ایم  که در این ماجرا حق با توست یا با این کسانی که تو با آنها می جنگی . و پاسخ زیبای مولا که فرمود:

"إنک لملبوس علیک. إن الحق و الباطل، لا یعرفان بأقدار الرجال؛ إعرف الحق تعرف أهله و إعرف الباطل تعرف أهله" (تو در تشخیص حق ، اشتباه می کنی ، حق و باطل را با شخصیت آدمها نسنج ! خودِ حق را بشناس ، اهلش را هم خواهی شناخت ؛ خودِ باطل را بشناس ، اهل باطل را هم خواهی شناخت.)

این ملاک و این قاعده برای هر زمانی و هر جغرافیایی صدق می کند و راه برون رفت از هر فتنه ای - چه فتنه های بزرگ و چه فتنه های کوچک - هم توسل به این ملاک معجزه گر است . آنها که از نامه هاشمی رفسنجانی به آقا شگفت زده شدند و آنها که در آن ماجرا حق و باطل را گم کردند ، آنها که سابقون انقلاب را در زندان جمهوری اسلامی دیدند و شگفت زده شدند و حق و باطل را گم کردند ، آنها که از تعلل احمدی نژاد به حکم آقا شاخ در آوردند و ماندند که چه موضعی بگیرند و آنها که در فتنه های کوچک و بزرگ دیگرِ این روزها سر در گم شدند ، برای آنکه گمراه نشوند و اگر شده اند به خود آیند و خط اصیل اسلام ناب را پی گیرند ، باید یادشان باشد که اکبر هاشمی رفسنجانی و سید حسن خمینی و بهزاد نبوی و مرتضی نبوی و حسین شریعتمداری و محمود احمدی نژاد و حسین صفار هرندی و فاطمه رجبی و مهرداد بذرپاش و محمد خاتمی و حسینعلی منتظری و اسفندیار مشایی و ... ملاک حق نیستند یا  نباید ملاک حق باشند چرا که اگر فردا روزی صفار هرندی و شریعتمداری و بذرپاش و احمدی نژاد هم اشتباه کنند یا کرده باشند ، همان بلایی سرمان می آید که سر آن مرد عرب  در زمان  علی "ع" آمد !

اما اگر ملاکها و معیارهای حق را پیش چشم ارزیابیهای خود بنشانیم و نایب امام زمان "عج" و ولی فقیه عصر را حجت شرعی رفتارها و کردارهایمان قرار دهیم و مثلا این جمله تاریخی امام خمینی را مد نظر داشته باشیم که " هر گاه دشمنان از شما تعریف کردند در درستی راه خود شک کنید" یا "حفظ نظام از نماز هم واجبتر است" و ... راحت تر و دقیقتر می توانیم در چهار راههای فتنه ، مسیر صحیح را انتخاب کنیم .

ساعاتی پس از نوشتن این مطلب ، دکتر محمود احمدی نژاد با حکم  ولی فقیه رسما و قانونا دهمین رئیس جمهوری اسلامی ایران می شود و کارش را آغاز می کند . باید اتفاقات دو هفته اخیر یادمان داده باشد یا به یادمان آورده باشد که احمدی نژاد هم یک "آدم" است و خطا می کند . اما یادمان نرود که خطاهای گذشته و خدای نکرده احتمالی آینده او را با خطاهای دیگران و میزان و شدت آنها با هم مقایسه کنیم و برای دو سه اشتباه ، او را برای همیشه از جرگه اصولگرایان حذف نکنیم و در این ارزیابی و ارزیابیهای آتی باز هم ولی فقیه و نایب امام زمان را ملاک و معیار قرار دهیم .

پ . ن اول : در همین زمینه لازم است خود ما حواسمان جمع باشد که نکند کاری را برای خوش آمدن این یا آن شخص انجام دهیم . ما نباید از این پس کاری را برای رضای محمود احمدی نژاد یا کسان دیگری چون او انجام دهیم ؛ حتی بالاتر نباید کاری کنیم که انتظار مزد آن را از شخصی چون "حضرت آیت الله خامنه ای" داشته باشیم . باید به گونه ای عمل کنیم که کارهایمان بر اساس دستورات مکتبی و الهی و خط ترسیمی معصومان "ع" و در حال حاضر نایب امام عصر "عج" و تنها و تنها برای رضای خداوند متعال باشد و اگر خدای ناکرده تاکنون بخشی از کارهایمان به جای خداوند ، برای مخلوق خداوند بوده است همین الان توبه و استغفار کنیم .

پ .ن دوم : نمی دانم این نوشته برادرم رحیم مقدم چرا اینقدر به دلم نشسته است .

 

یکشنبه ۱۱ امرداد ۱۳۸۸ساعت ٦:٠۳ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()

چند ماهی از آمدن من به کیهان نگذشته بود که مصادف شد با درگیری شدید بخش ملی - مذهبی کیهان با آقای خاتمی که آن روزها نماینده امام و در زمان من نماینده رهبر انقلاب آیت الله خامنه ای در کیهان بود. این نیروهای ملی - مذهبی در حقیقت همان کسانی بودند که شورای سردبیری کیهان را در دست داشتند و عبارت بودند از آقایان شمس الواعظین (شمس) ، رضا تهرانی و ... یعنی همان کسانی که اکنون ادعای همراهی با آقای خاتمی را می کنند.

در هر صورت آنان به مدیریت کیهان فرهنگی منتقل شدند و مجله وزین کیهان فرهنگی را که از سوی مجاهد عارف "حسن منتظر قائم"(برادر سردار شهید محمد منتظر قائم - شهید حمله نظامی آمریکا به طبس) اداره می شد ، به مجله ارگان آقای عبدالکریم سروش و نظریه های قبض و بسط و ... وی تبدیل کردند. هنگامی که آقای سید محمد خاتمی و نیز آقای محمد اصغری (جانشین آقای خاتمی) به رویکردهای آنان اعتراض کردند ، آنان سیاست اعتصاب را در پیش گرفتند و این مجله را - اگر اشتباه نکنم - حدود یکی دو سال منتشر نکردند . البته آنان حقوق خود را می گرفتند و آقایان مسئول هم جز تشرها و تذکرهایی ! به آنان کار دیگری نکردند.

اما نکته ای که باعث شد من این مقدمه را بنویسم روشی بود که در کیهان فرهنگی دوره مدیریت این آقایان متداول بود: آنان در پاسخ به نقدهای علمی و مستدلی که در صفحه اندیشه های کیهان تحت مدیریت آقای مهدی نصیری به مقالات ایدئولوژیک آقای سروش و تنی چند از دیگر همفکرانش چاپ می شد ، به جای پاسخگویی علمی و منطقی ، به فحاشی روی آورده بودند . و من که آن روزها در دانشکده حقوق دانشگاه تهران دانشجو بودم و به نوعی جزو نیروهای چپ انجمن اسلامی دانشکده و  دانشگاه محسوب می شدم خجالت می کشیدم که چرا این افراد به فحاشیهای شدید روی آورده اند. شاید آن موقع هر چه به دوستانمان می گفتیم که این شیوه پاسخگویی به روزنامه نیست و برای خود سروش بد است به خرجشان نمی رفت ، اما اکنون که همه آبها از آسیابها ریخته است و گرد و غبارها نشسته است و همه مطالب روزنامه کیهان و کیهان فرهنگی هم موجود و قابل دسترسی هست ، کسی نمی تواند باور کند که مثلا کسی مثل آقای دکتر سروش و برخی همفکرانش در پاسخ به مقالات مستدل علمی در نقد نظریاتش چه تعداد فحش و بد و بیراه گفته است و پیگیران منصف در مقایسه مطالب آن برهه ، به نمونه های تاسفباری از مدعیان امروز آزادی و تساهل و تسامح و تحمل مخالف بر خواهند خورد.

این اتفاق در برهه های مختلف نیز افتاده است . در دوره موسوم به اصلاحات و دوم خردادیها هم فراموش نکردیم که در میان حدود پانزده تا بیست نشریه سینه چاک دولت اصلاحات و مدافع دوم خرداد ، شاید تنها روزنامه کیهان بود که به نقد (البته نقد صریح و بی رو در بایستی) آنان می پرداخت ،  اما در مقابل ، آنان شیوه آتش زدن کیهان (چه در ظاهر و چه در خفا) را در پیش گرفتند. آن روزها هم در نشریات زنجیره ای پر شمار دوم خردادیها ، رگبار فحش و دشنام بود که به کیهان می دادند و حتی همین یک روزنامه مخالف خود را هم تحمل نمی کردند.

***

شاید ما فحش خورمان ملس شده باشد ، وقتی فحشهای رکیک و حتی ناموسی فراوانی را از زمان نامزدی دکتر احمدی نژاد در انتخابات تا همین حالا در پیامکهای تلفنهای همراهمان می خوانیم ، در سایتهای ضد انقلاب و دشمن خارجی می خوانیم ، و حتی در روزنامه های باز هم پر شمار اصلاح طلب چاپ تهران و ایران می بینیم . اما تعجب می کنیم که چرا در میان برخی از همین طیف ، کمتر کسانی را می یابیم که به خودشان - در علن - انتقاد کنند و اشکال بگیرند که این شیوه برخورد با یک رئیس جمهور نیست ؛ رئیس جمهوری که بالاخره به عنوان یک انسان جایز الخطاست و حتما اشتباهاتی هم دارد اما این نکته که تمام تلاش شب و روز خود را مصروف مردم و استیفای حقوق ملت از دزدان و چپاولگران سالهای گذشته و دشمنان خارجی گذاشته است قابل انکار نیست .

امروز در حالی ملی - مذهبی ها و بهاییان و مارکسیستهای وامانده  و اصلاح طلبان شکست خورده و  خشک مقدسان  و انجمن حجتیه ای های توصیه کننده به فسق و فجور برای تعجیل در ظهور و نیز معتقدان جدید و قدیم  تعطیلی احکام دین خدا تا زمان ظهور و انقلابیان پست نگرفته یا مقام از دست داده و بانکداران و رانت خواران بزرگی که به مدد کارگزاران سابق حکومتی به آلاف و علوف گسترده رسیدند ، همه با هم به تخریب شخصیت و فحاشی به رئیس جمهور مکتبی و عدالتخواه کشورمان می پردازند که در انتخابات اخیر مجلس شورا در تهران از جلب اعتماد مردم پایتخت برای کسب یک کرسی پارلمان هم عاجز ماندند .

آنها به کنار ، حتی کسانی که سالها عنوان "اصولگرا" را یدک می کشیدند و می کشند و قاعدتا باید نظر رهبر معظم انقلاب برای آنان حجت موجهی باشد تا دیدگاههای او را بر طبق اصل مسلم ولایت فقیه بر نظر خود مقدم بدارند نیز علی رغم تاکید ها و حمایت های مکرر در مکرر آقا از دولت نهم و شخص رئیس جمهور احمدی نژاد و حتی تعبیر "حمایت خاص" ایشان با ذکر دلایل متعددی که بارها بر شمردند ، نه تنها حاضر نیستند قدمی و قلمی در حمایت از دولت حکومت اسلامی بردارند که به انحای مختلف در کارشکنی و تضعیف بجا و نا بجای فراوان هم فرو گذار نمی کنند و از تخریبهای متعدد دشمن هم قند توی دلشان آب می شود. نگاه کنید به مطالب و نوشته های همه روزه و همه صفحه روزنامه های حزب الله و تهران امروز که با پولهای آقای قالیباف ساپورت می شوند و روزنامه جمهوری اسلامی که در ستون جهت اطلاع خود همه روزه یک طعنه و کنایه به احمدی نژاد و دولت دارد و اگر از سایتهای تحت امر آقای هاشمی رفسنجانی و آقای قالیباف کم بیاورد ، از رادیو آمریکا و سایتهای بیگانه برای طعنه زدن به دولت مردمی حکومت اسلامی دریغ نمی کند!

در چنین شرایطی چرا باید از فحاشیهای آقای محتشمی پور به آیت الله مصباح یزدی که رهبر انقلاب صریحا او را در نبود استاد شهید مرتضی مطهری بهترین جایگزین ایشان برای نسل جوان معرفی کردند ، جا بخوریم ؟ چرا باید از جست و جو و تلاشهای ارزشمند ! "روحانی" مسلمان آقای منتجب نیا در یافتن نادرترین شایعات ممکنه و منتشره در سایتهای ضد انقلاب و بهایی و صهیونیستی و ... علیه احمدی نژاد تعجب کنیم ؟ چرا باید از اینکه روزنامه جمهوری اسلامی در باره این تهمتهای ناجوانمردانه اخیر به رئیس جمهور حکومت اسلامی حتی یک کلمه هم در ستون جهت اطلاع یا بخش خبرهای عادی خود ننوشت شگفت زده بشویم ؟ الحمد لله که جا برای چاپ عکسها و رپرتاژ آگهیهای آقایان رفسنجانی و قالیباف و ... فراوان است و وقیحانه ترین مقاله علیه احمدی نژاد ارزش آن را ندارد که دو کلمه به آن بپردازند . البته در یک خبر دو پاراگرافی به احضار "آقای منتجب نیا" به دادگاه برای "برخی تشویش اذهان عمومی" اشاره می کنند اما با اینکه در خبر ذکر شده که این تشویش چه بوده ، عامدانه از ذکر دلیل آن می پرهیزند تا نکند مخاطبان روزنامه متوجه بشوند که به احمدی نژاد نامی که احتمالا رئیس جمهور این کشور است توهین و فحاشی شده است !

***

ممکن است کسانی که تا اینجای این روزنوشت مفصل مرا خوانده اند تصور کنند که مطلب این شماره من در دفاع از دکتر احمدی نژاد است . در حالی که من از اولی که تصمیم به نوشتن این نوشته گرفتم هدف دیگری داشتم و ذکر فحاشیهای سابقه دار جریانات مختلف را در این سالها فقط به عنوان یک مقدمه و برای عادی بودن آن یاد کردم  .

من معتقدم که این فحاشیها و این توهینها و این تخریبها بخصوص در سالهای پس از ریاست جمهوری دکتر احمدی نژاد ، صرفا علیه او نبوده است . و هدف اصلی ، شخص احمدی نژاد نیست . یاد آور می شوم که ذکر سلام به حضرت امام زمان "عج" در ابتدای سخنان دکتر که با واکنشهای استهزا آمیز برخی مواجه شد ، توصیه وی به کشیدن راه آهن قم - جمکران برای تسهیل در رفت و آمد زائران این مسجد مقدس ، که به مسخره کردن وی انجامید ، تاکیدات مکرر وی بر امداد گرفتن از معنویات و فیض امام زمان "عج" در مقاطع مختلف ، همه و همه نشان می دهد که آنها با امام زمان "علیه السلام" مشکل دارند نه با احمدی نژاد ؛ با معنوی شدن گفتار و کردار مسئولان عالی کشور مخالفند نه با شخص احمدی نژاد ؛ از الگو شدن و ترویج این شیوه ادب ورزیدن به امام معصوم "ع" می ترسند نه از شخص رئیس جمهور . این کار سختی نیست که به معروفترین سایتهای ضد دین فارسی اینترنت مراجعه شود تا معلوم شود که کدام بخشهای سخنان رئیس جمهور به استهزا گرفته شده است و حتی کدام رویدادهای معنوی کشور واکنش آنان را بر انگیخته است .

من یقین دارم بخش اعظم مخالفتهای دشمنان ما و استهزایی که بخصوص در باب توجه احمدی نژاد به مهدی موعود"عج" می شود مربوط به خود اندیشه مهدویت و تاثیر آن در زندگی انسان است و شخص احمدی نژاد بجز ترویج این اندیشه و دکترین هیچ گناه دیگری ندارد.

دوستان و مخاطبان می توانند نمونه های فراوانی از این ماجرا را جست و جو کنند و در بخش نظرات یاد آور شوند . در این میان البته فحاشانی چون آقای منتجب نیا - که از قضا در اول نوشته اش شیپور را از سر گشادش زده  و از مظلوم ماندن امام زمان سخن گفته است - و نیز اشخاص و روزنامه هایی چون جمهوری اسلامی که به بهانه مبارزه با خرافات ، اصل این اندیشه مهدوی و نقش بی برو برگرد آن را در زندگی انسان امروز - فقط از سر حسادتهای انتخاباتی و غیر انتخاباتی - انکار می کنند ، بازی خوردگان بازیگران پنهانی هستند که از سادگی یا خصلت دار بودن این افراد و مراکز سوء استفاده می کنند.  و چه باک که :

ان الله یدافع عن الذین آمنوا

پ.ن:باز هم از طولانی شدن نوشته ام پوزش می خواهم ؛ هذه شقشقه هدرت !

------------------------------------------------------------------

الحاقیه این روزنوشت ( پاسخ به برخی نظرات ):

از همه کسانی که چه به صورت نظر در پای این نوشته و چه با ایمیل یا پیامک و یا شفاهی ، نظر موافق و مخالف خودشان را درباره این روزنوشت اعلام کردند تشکر می کنم .

مهمترین نکته ای که چند نفر درخواست کرده بودند این بود که متن کامل مقاله آقای منتجب نیا را بیاورم تا ارزیابی درباره آن دقیقتر باشد. نظر کاملا صحیحی است بخصوص از این جهت که بسیاری از سایتهای ضد انقلابی بازتابها را – آن هم ناقص- منعکس کردند اما اصل نامه و نوشته ایشان را نیاوردند! این نشان می دهد که مقاله تا چه حد سخیف بوده است .

متن مقاله را از سایت روزنامه اعتماد ملی در این نشانی می توانید ملاحظه کنید:

http://roozna.com/Negaresh_site/FullStory/?Id=62866

برخی از دوستان ، برایم پیام گذاشته بودند که تو را در بین کیهانی ها بسیار معتدل و منطقی می شناختیم اما با این مقاله دیگر باید دور تو را هم خط بکشیم . من پاسخ دادم که اگر بتوانم دنباله رو مردی – جلال – هستم که می گفت : "من دست کم خودم می دانم که با این قلم جوری تا نکرده ام که دل کسی را به دست بیاورم ، چه رسد به وجاهت ملی . من زده ام و خورده ام و با این زد و خورد ، دست کم خود را نیز نگه داشته ام ؛ بی هیچ منتی بر احدی."

ممکن است من در تشخیص حق اشتباه کنم ، اما از خدا خواسته ام حقی را که شناخته ام توفیق دهد تا پای علم آن بایستم و از آن دفاع کنم و از ملامت هیچ ملامت کننده ای هم هراس به خود راه ندهم .

در همین جا از سایتهای محترمی که نوشته مرا جزو پیوند هایشان قرار دادند تشکر می کنم بخصوص از دوستان خوبم در سایت رجا نیوز . البته برخی از سایتها هم مطلب را با سانسور نقل کردند ! مثلا در این بخش :" امروز در حالی ملی - مذهبی ها و بهاییان و مارکسیستهای وامانده  و اصلاح طلبان شکست خورده و  خشک مقدسان  و انجمن حجتیه ای های توصیه کننده به فسق و فجور برای تعجیل در ظهور و نیز معتقدان جدید و قدیم  تعطیلی احکام دین خدا تا زمان ظهور و انقلابیان پست نگرفته یا مقام از دست داده و بانکداران و رانت خواران بزرگی که به مدد کارگزاران سابق حکومتی به آلاف و علوف گسترده رسیدند ، همه با هم به تخریب شخصیت و فحاشی به رئیس جمهور مکتبی و عدالتخواه کشورمان می پردازند که در انتخابات اخیر مجلس شورا در تهران از جلب اعتماد مردم پایتخت برای کسب یک کرسی پارلمان هم عاجز ماندند . " کلمه "بانکداران" را حذف کرده بودند یا بخشهایی که درباره آقایان رفسنجانی یا قالیباف بود را هم سانسور کرده بودند !

برخی از دوستان هم به فحاشی در میان برخی حزب اللهی ها اشاره کرده بودند . قرار نیست اگر فحاشی بد باشد ، از بعضی ها بد نباشد ،  اما نکته اینجاست که طیف مقابل یک "شعار" تاریخی دارد و آن هم زنده باد دشمن من و تساهل و تسامح و مدارا و ... است ، به همین دلیل است که این خشونتهای کلامی و عملی و رگ گردن ورقلمبیدن آنها تضاد و پارادوکس بزرگی است . همان طور که اشاره کردم این شیوه فحش دادن و خشونت ورزیدن خاص این ماهها هم نیست ؛ از دوره کیهان فرهنگی زمان مسئولیت آقایان شمس الواعظین و رضا تهرانی بگیرید تا تحمل نکردن تنها روزنامه مخالف در  دوره دوم خرداد یعنی کیهان و حتی آتش زدن نسخه های آن در جلوی دکه ها تا فحاشی علیه آقایان مصباح یزدی و احمدی نژاد و ...همه و همه نشان می دهد که آقایان تنها – به گفته آقایان حجاریان و  بهزاد نبوی - در اقتصاد نبود که حرفی برای زدن نداشتند  ، بلکه در همان توسعه سیاسی و آزادیهای مدنی هم چیزی فرا تر از شعار نداشتند.

درمورد دوستانی هم که صداقت آقای احمدی نژاد را تایید می کنند اما معتقدند که در این یکی دو سال اخیر فشار گرانی و تورم امان مردم  را بریده است و اطرافیانش کارامد نیستند هم عرض می کنم : فرض می کنیم که سرمای بی سابقه زمستان سال گذشته و خشکسالی بی سابقه امسال و نیامدن باران و در نتیجه گران شدن برنج زیر سر شخص احمدی نژاد یا دولت نهم باشد ! فرض کنیم که عربستان و کویت و امارات در بی سابقه ترین تورم تاریخی خود یعنی 13 درصد نیستند ! فرض کنیم که در اروپا و کشورهای بزرگ ، مردم سر قیمت وحشتناک سوخت با دولتهایشان درگیر نشده اند ! فرض می کنیم نرخ بیکاری در کشورمان از 20 درصد به 7/9 درصد کاهش نیافته است ! و حتی به یاد فحاشیهای آقایان نوبخت و مرعشی در آستانه انتخابات و شب نامه های میلیونی  منتشره توسط دانشگاه آزاد قزوین و زنجان در آن موقع احمدی نژاد در پیاده رو ها دیوار کشیده و زن و مرد را جداکرده و فرض کنیم که پیشنهاد راه دادن خانمها به ورزشگاهها را هم او نداده و یک اصلاح طلب داده است و خلاصه فرض کنیم تمام بدیهای دنیا را احمدی نژاد مرتکب شده و خواهد شد ، آیا در این شرایط بهترین راه مقابله با این فرد ، فحش دادن به او و انتساب بدترین شایعات غیر ممکنه به او و حتی فحش ناموسی در قالب طنز و کاریکاتور و پیامک و ... است ؟!

برخی هم نوشته بودند که آیا واقعا روحانیان ما برای خراب کردن اندیشه مهدویت و امام زمان – طبق نظر من – این کارها را می کنند ؟ اولا من معتقد نیستم کسانی چون آقای منتجب نیا "روحانی" باشند ، روحانی به معنی لغوی کلمه را می گویم نه پوشیدن این لباس زیبا . چرا که اولین شرط روحانی مسلمان این است که رفتارش مطابق با اخلاق و احکام اسلام باشد و انتساب مضحک ترین شایعات سایتهای ضد انقلابی و ضد دین و بهایی و ... به یک مسلمان ( حتی ناکارامد !) به هیچ وجه از او سر نمی زند ، در ثانی من در جملات آخر نوشتم ممکن است این افراد بازی خورده کسانی باشند که از نام برده شدن امام زمان و تلاش دولت اسلامی برای تقویت اندیشه مهدوی و زندگی مهدوی در هراسند . و در حقیقت اینها هم مانند انجمن حجتیه که با لباس حمایت از امام زمان ، ریشه اندیشه مهدویت را می زدند ، همان کار را می کنند. مهم نتیجه کار است نه انگیزه کار .

نظر خانم علی نژاد هم تکرار همان شعار کسانی است که زمانی بحث عبور از خاتمی را مطرح کردند و در حقیقت شعار است و از استدلال و مصداق بی بهره . برای نظر خانم علی نژاد می توان حداقل یک روزنوشت مستقل نوشت اما فکر می کنم مردم ما با این ادبیات و این شیوه سخن گفتن ایشان سالهای سال است که آشنایند . بهترین پاسخ را هم خواهری نوشته اند که یاد آور مقاله معروف اخیر ایشان شده اند : آواز دولفین ها . که در آن مردم عاشق احمدی نژاد در سفرهای استانی به دولفینهای گرسنه ای تشبیه شده بودند که برای گرفتن تکه ای نان بالا و پایین می پرند ! می بینیم که خانم علی نژاد هم در حقیقت جزو همان گروه فحاشانی است که حالا به دفاع از مقاله روزنامه متبوع خود برخاسته است .

در ابتدا خواستم برای چند نظر خصوصی وعمومی در وبلاگ و ایمیل و پیامک چند جمله ای بیش ننویسم اما باز هم ناگهان طولانی شد . باز هم عذر می خواهم !

 

پنجشنبه ۱۳ تیر ۱۳۸٧ساعت ٩:٤۸ ‎ق.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()